اعتبار زیارت ناحیه

سؤال:

ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم
لطفا بفرمایید زیارت ناحیه مقدسه حضرت سیدالشهدا منسوب به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از لحاظ متن و سند چگونه است.

*********************************************************************

پاسخ:

این حدیث در کتبی که به زمان ما رسیده است، برای اولین بار در کتاب المزار الکبیر، اثر محمد بن جعفر، ابن المشهدی در قرن ششم و هفتم به صورت مرسل و با وضعیتی مبهم روایت شده است.

البته مرحوم مجلسی در بحار الانوار این زیارت را از کتاب المزار شیخ مفید گزارش داده است که در نسخه فعلی این کتاب نیست، لذا یا در نسخه موجود نزد مجلسی موجود بوده یا مرحوم علامه دچار اشتباه شده‌اند که گزینه دوم محتمل‌تر است.

علی ای حال انتساب این مطالب به امام عصر عجل‌الله تعالی‌فرجه‌الشریف معتبر نبوده و پذیرش مطالب آن نیز هم از نظر حدیثی و هم از نظر تاریخی قابل قبول نمی‌باشد.

صلوات معروف به صلوات ضراب اصفهانی

سؤال:

لطفا پیرامون صلوات ضراب اصفهانی رحمت‌الله‌علیه و خصوصا سند آن توضیحاتی بفرمایید.

*********************************************************************

پاسخ:

 

این حدیث در دلائل الإمامة به صورت مسند آمده است که متأسفانه خود کتاب شرایط اعتبار را ندارد.

در مصباح المتهجد به صورت مرسل آمده، اما خود شیخ الطائفه این مطلب را در الغیبة مسندا روایت کرده‌اند که بر مبنای حقیر در مجموع معتبر است.

ظاهرا دیگران هم یا از این دو روایت کرده‌اند که استقلال ندارد یا بدون ذکر منبع و سند که تکلیفش روشن است.

پیروز باشید – ریاحی

عرفت الله بفسخ العزائم

سؤال:

منظور امام علی علیه‌السلام که فرمودند: «عرفت الله بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهمم» چیست؟

*********************************************************************

پاسخ:

این حدیث در نهج‌البلاغه مرحوم شریف رضی به صورت مرسل آمده است و از قاعده کلی مرسلات خارج نیست.

در جایی هم دیدم که این عبارت از قول اعرابی بیان شده است، یعنی فردی که سواد چندانی ندارد و از مظاهر ظاهری تمدن بهره‌ای نبرده است که منبع آن را پیدا نکردم.

ناگفته نماند که این عبارت با مختصر تفاوتی در متن بیان شده است، مانند آن‌که عبارت اول را بنسخ العزائم یا بنقض العزائم و مانند آن آورده‌اند که تفاوت جدی در متن ایجاد نمی‌کند.

البته مرحوم شیخ صدوق شبیه این حدیث را در کتاب التوحید (ص ۲۸۸ و ۲۸۹) و الخصال (ص ۳۳) به صورت مسند روایت کرده است که هر چند طریق اول، حداقل به واسطه محمد بن سنان معتبر نیست، اما در طریق دوم همه رجال سند از اجلای ثقات شیعه هستند و در نتیجه انتساب آن به امیر مؤمنان علیه‌السلام معتبر است. طریق الخصال نیز در مجموع قابل قبول است.

دیگران نیز یا از این افراد روایت کرده‌اند، یا بدون ذکر منبع که قاعدتا از ایشان بوده است.

شیخ در التوحید (ص ۲۸۹) از حسین بن احمد بن ادریس از پدرش از ابراهیم بن هاشم از ابن ابی‌عمیر از هشام بن سالم روایت کرده است: «سُئِلَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه‌السلام فَقِیلَ لَهُ بِمَا عَرَفْتَ رَبَّکَ قَالَ بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَ نَقْضِ الْهَمِّ عَزَمْتُ فَفُسِخَ عَزْمِی وَ هَمَمْتُ فَنُقِضَ هَمِّی‏.» که معلوم می‌شود مورد سؤال در این‌جا امام صادق علیه‌السلام هستند و پاسخ از ایشان است.

و هم ایشان در الخصال (ص ۳۳) از احمد بن هارون الفامی و ابن قولویه از جعفر بن محمد بن بطه از محمد بن خالد البرقی از پدرش از ابن ابی‌عمیر از هشام بن سالم از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده است: «قالَ سَمِعْتُ أبی یحَدِّثُ عَنْ أبیهِ علیه‌السلام أنَّ رَجُلاً قامَ إلَی أمیرِالْمُؤْمِنینَ علیه‌السلام فَقالَ لَهُ یا أمیرَالْمُؤْمِنینَ بِما عَرَفْتَ رَبَّک قالَ بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَ نَقْضِ الْهَمِّ لَمّا أنْ هَمَمْتُ فَحالَ بَینی وَ بَینَ هَمّی وَ عَزَمْتُ فَخالَفَ الْقَضاءُ عَزْمی فَعَلِمْتُ أنَّ الْمُدَبِّرَ غَیری . . .» که با فرض پذیرش سند، معلوم می‌شود امام صادق علیه‌السلام در روایت قبل، پاسخ خود را از فرمایش امیر مؤمنان علیه‌السلام گرفته‌اند.

حال اصل عبارت از هر کسی که باشد، همان‌گونه که در روایت دوم به نوعی به آن اشاره شده است، می‌توان آن را این‌گونه معنا کرد:

عبارت اول یعنی وقتی می‌بینیم که صاحبان قدرت قصد کاری می‌کنند و همه شرایط ظاهری را فراهم می‌کنند و تصور می‌شود که حتما انجام می‌شود، باز هم گاهی به کوچک دلیل و بهانه‌ای که حتی گاهی اوقات قابل شناسایی هم نیست، باز به هم می‌خورد، علوم می‌شود که اراده‌ای فوق این اراده‌ها وجود دارد و عبارت دوم نیز به بیان دیگر همین مطلب را می‌رساند که وقتی می‌بینیم گره‌هایی به ظاهر ناگشودنی وجود دارد، اما کار به گونه‌ای پیش می‌رود که آن گره کور گشوده می‌شود، باز معلوم می‌شو که اراده‌ای فوق سایر اراده‌ها وجود دارد. عبارت سوم نیز دربیان همین مطلب است که به اعتقاد قئلین به خالق متعال،این اراده فوق اراده‌ها، اراده همان خالق تعال است و این‌گونه می‌توان به وجود چنین خالق اراده‌مندی شناخت پیدا کرد.

دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان

سؤال:

اگر کسی دعاهای روزانه ماه رمضان را جابه‌جا بخواند، اشکالی دارد؟ اگر کسی دعای یک روز را نخواند، می‌تواند در روز دیگر دو دعا را بخواند؟ اگر ماه رمضان بیست و نه روزه بود، می‌توان روز سیم را در عید فطر خواند؟

*********************************************************************

پاسخ:

مجموعه این ادعیه با تفاوت‌هایی در متن، برای اولین بار در اقبال الاعمال مرحوم سید بن طاووس آمده است و خود ایشان هم در ظاهر متعرض روایی بودن آن نشده‌اند.

بعد از ایشان مرحوم کفعمی در قرن نهم و دهم شبیه این عبارات را، البته با تفاوت‌های بسیار زیاد، به صورت مرسل از ابن عباس از نبی مکرم اسلام روایت کرده است و برای هر روز آن هم فضیلت‌هایی بسیاری بر شمرده‌اند تا این‌که مرحوم مجلسی در قرن دوازدهم این عبارات مشهور را شبیه آن‌چه در زمانما مشور است، نقل فرموده‌اند.

خلاصه آن‌که در صورت روایت بودن، مرسل است و از قاعده کلی مرسلات که عدم اعتبار است، خارج نیست.

البته متن این ادعیه مختصر مناسب و عالی است و خواندن آن را توصیه می‌کنم.

با توجه به آن‌چه عرض شد، جابه‌جا خواندن آن‌ها یا تجمیعش در بعضی از روزها و مانند این وارد، اشکالی ندارد، اما خواندن دعای روز سیم در عید فطر، با توجه به معنای آن بی‌معنا است.

دعای ماه رمضان (اللهم ادخلنی علی اهل القبور السرور)

سؤال:

دعای مشهور اللهم ادخلنی علی اهل القبور السرور که در ماه رمضان خوانده می‌شود، معتبر است؟

*********************************************************************

پاسخ:

این دعا برای اولین بار در کتب شیعه، در آثار مرحوم کفعمی مانند البلد الامین و المصباح آمده و به صورت مرسل به نبی مکرم اسلام نسبت داده شده است، لذا از نظر روایی معتبر نیست.

البته علامه مجلسی از فردی به نام محمد علی الجبعی نقل کرده است که او این دعا را به خط شهید دیده است که احتمالا منظور شهید اول است، هر چند شهید ثانی نیز خالی از وجه نیست، البته ظاهرا در آثار ایشان چنین مطلبی نیست و احتمالا نوشته‌ای متفرقه یا ضمن رساله‌ای خاص یا مانند این‌ها بوده است و یا در طول زمان از بین رفته است.

با این حساب اگر منظور شهید اول باشد، قدیمی‌تر از مرحوم کفعمی است و اگرشهید ثانی باشد، اندکی بعد از ایشان.

علی ای حال در همه این موارد، مرسلاست و مرسلات ایشان از قاعده کلی مرسلات که عدم اعتبار است، خارج نیست.

البته با توجه به متن خوب آن، خواندنش در همه ایام سال مفید است، اما انحصار یا ویژه بودنش برای ماه مبارک رمضان و نیز ثواب‌هایی که برای آن نقل شده است، از نظر روایی قابل قبول نیست.

دعای ماه رمضان (یا علی یا عظیم)

سؤال:

دعای مشهور «یا علی یا عظیم» ماه رمضان که بعد از نمازها خوانده می‌شود، معتبر است؟

*********************************************************************

پاسخ:

این دعا با مختصری تفاوت برای اولین توسط سید بن طاووس در اقبال الاعمال آمده است و ظاهرا خود ایشان اشاره‌ای به روایت بودن آن نکرده‌اند که بخواهیم انتساب آن به معصوم را بررسی کنیم و بعید نیست از ابتکارات خود ایشان باشد تا افراد دعایی صحیح و مناسب در اختیار داشته باشند، اما اگر کسی هم آن را روایت بداند، مرسله‌ای است که حتی معلوم نیست از کدام معصوم است.

البته مرحوم مجلسی در مفاتیح الجنان (زاد المعاد) آن را به صورت مرسل امام صادق و امام کاظم علیه‌السلام نسبت داده‌اند که بعید نیست علت آن عبارات قبلی سید بن طاووس در اقبال الاعمال باشد که مطالبی را مرسلا از ایندوامام همام علیهماالسلام روایت کرده‌اند.

بعد از ایشان در المصباح کفعمی هم آمده است که وضعیت آن همین است و سایرین هم از این دو بزرگوار نقل کرده‌اند.

علی ای حال بر فرض روایت بودن هم مرسل است و غیر معتبر.

البته متن دعا عالی و برگرفته از آیات قرآن و روایات معتبر است و خواندن آن مناسب ماه مبارک رمضان می‌باشد.

در تعارض اخلاق با دین، کدام اولویت دارد؟


سؤال:

آیا حدیثی از پیامبر یا معصومین به این مضمون داریم که هر جا دین و اخلاق در تعارض باشند، اخلاق مهم‌تر از دین است؟

اگر چنین حدیثی داریم یا حتی حدیثی به این مضمون که اخلاق را مهمتر از دین بداند، لطف کنید نام گوینده حدیث و منبع ذکر حدیث را بگویید.

*********************************************************************

پاسخ:

تا آن‌جا که حقیر سراغ دارم، نه روایت معتبری در موضوع مورد سؤال هست و نه دلیلی از قرآن.

بارها در جلسات فقه استدلالی و به مناسبت‌های دیگر عرض کرده‌ام که با توجه به مجموعه آیات، روایات و عقل، اسلام بر سه رکن کلی استوار است و هر کدام از این سه رکن، خراب باشد، اسلام خراب می‌شود و نمی‌توان یکی را بر دیگری ترجیح داد یا اولویت برایش قائل شد.

۱. نیت: همان قصد و هدف است که در ضمیر فرد قرار دارد و در بسیاری از مواقع، غیر از الله عز و جل، کسی نمی‌تواند به واقع آن آگاه باشد، به گونه‌ای که گاهی خود فرد هم ممکن است در نیت خود اشتباه کند.

۲. اصول عقائد: همان اعتقادات درونی است که هر فردی دارد و معمولا در قالب هست و نیست‌های اعتقادی مطرح می‌شود.

۳. احکام عملیه: یا فروع فقهی که همان کارهایی است که انسان انجام می‌دهد و شامل باید و نباید‌ها در مراتب مختلف آن، در اعمال است.

این دسته اخیر را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد که این بخش‌بندی را حقیر نمی‌پسندم، اما متأسفانه رایج شده است.

بخش اول آن‌چه معمولا در عبادات و معاملات و سیاسات و غیر آن مطرح می‌شود و بخشی از آن در رساله‌های عملیه است و بخش دوم اخلاقیات که قسمت عمده‌ای از آن در همه اقسام بخش اول حضور دارد و قسمتی هم فقط مربوط به بخش خاصی می‌شود.

آن‌چه به نظر حقیر درست است این‌که اخلاقیات بخشی از احکام عملیه است و تفکیک آن کار درستی نیست، اما متأسفانه از مباحث فقه ما خارج شده و جای خالی آن کاملا محسوس است. مثلا وقتی ما احکام نکاح را بیان می‌کنیم، لازم است اخلاقیات هر قسمت را هم همان‌جا بررسی کنیم تا برداشت درستی از وظیفه خود در قبال الله تعالی داشته باشیم، در حالی که متأسفانه این‌گونه مطالب از برنامه فقه ما حذف شده و مثلا قرار است در جای دیگری بررسی شود و عملا کم‌تر به آن توجه می‌شود که نتیجه آن در بین جمعی از به ظاهر متشرعین هم دیده می‌شود.

خلاصه آن‌که اخلاق جزئی از دین است و تقدم و تأخری که شما مطرح فرمودید، در آن جایی ندارد.

البته بخشی از اخلاق فرا دینی است و بخشی درون دینی. فرا دینی یعنی حتی افرادی که دین و اعتقاد خاصی هم ندارند، آن را اخلاقی می‌دانند که بسیاری از اخلاقیات از همین دسته است و طبیعتا اسلام هم آن را تأیید می‌کند و جزئی از اسلام است و درون دینی یعنی این که عقل و فطرت درباره آن سکوت کرده و نه تأییدی بر آن دارند و نه تکذیبی و صرفا دین است که نسبت به آن موضع دارد و طبیعتا فقط معتقدان به آن دین، آن را اخلاقی می‌دانند.

خلاصه این‌که اخلاق جزئی از دین است و یکی از معیارهای سنجش دین، اخلاق است و تقدم و تأخر در این دو معنا ندارد.

حدیث نقطه تحت باء

سؤال:

آیا این روایت: «ان کل ما فی العالم فی القرآن و کل ما فی القرآن فی فاتحه الکتاب و کل ما فی الفاتحه فی البسمله و کل ما فی البسمله فی الباء و انا النقطه تحت الباء» از امام علی درست است؟ شنیدم که نقطه در خط کوفی نیست و قرآن در زمان امام علی به خط کوفی بوده، با این حساب معنی این نقطه چیست؟

*********************************************************************

پاسخ:

در رابطه با این حدیث توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم.

۱- این حدیث به شکل‌های دیگری هم آمده است. مثلا در نقلی آمده است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمودند: «اسرار کلام الله فی القرآن  و اسرار القرآن فی الفاتحه و اسرار الفاتحه فی بسم الله الرحمن الرحیم و اسرار بسم الله الرحمن الرحیم فی باء و اسرار الباء فی النقطه التی تحت الباء و انا النقطه التی تحت الباء» یا در جایی دیگر آمده است: «ما فی کلام الله فی السبع المثانی و ما فیه فی البسمله و ما فیه فی الباء و ما فیه فی النقطه و انا نقطه تحت باء بسم الله» که همه این‌ها به حدیث نقطه باء مشهور شده‌اند.

۲- این حدیث و شبیه آن نه تنها در منابع اولیه و معتبر ما وجود ندارد، بلکه در جوامع روایی مکتب اهل بیت علیهم‌السلام مانند بحارالانوار و غیر هم آن نیست.

۳- قدیمی‌ترین کتبی که به این حدیث اشاره دارد، بعضی از کتب قرن هشتم و نهم است. کتاب‌هایی مانند مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمومنین علیه‌السلام، منسوب به فردی به نام حافظ، رجب بن محمد البرسی و هم‌چنین بعضی آثار سید حیدر آملی.

۴- نویسنده بعضی از این کتب مانند حافظ البرسی، فردی مجهول هستند که ادعا می‌شود متوفای حدود ۸۱۳ هجری است که حداقل تا چند قرن بعد از او هیچ نام و نشانی از او نیست و تذکره نویسانی مانند محدث بزرگوار، شیخ حر العاملی و رجالیونی مانند میرزا عبدالله الافندی، بعد از چند قرن، برای اولین بار متذکر نام او شده و اطلاعاتی را بر اساس کتاب‌های خود او و احیانا منابع دیگری که معلوم نیست، نوشته‌اند و خلاصه اگر واقعا چنین فردی در قرن هشتم و نهم می‌زیسته، فردی مجهول است.

۵- سید حیدر عاملی هم متوفای حدود ۷۹۰ هجری است و از مروجین عرفان ابن عربی در شیعه است که بحث درباره او بسیار است و مجال خاص خود را می‌طلب.

۶- با توجه به معنای خط و نقطه در فرهنگ و ادبیات صوفیانه و بحث قطب و مرید و مراد، به نظر حقیر این حدیث از جعلیات این افراد است و توجه فردی مانند سید حیدر عاملی و عرفای بعد از او به این‌گونه احادیث هم قاعدتا به جهت همین فرهنگ بوده است که بعدها هم بعضی از بزرگان ما به اعتماد افرادی مانند سید حیدر به این حدیث پرداخته‌اند و توضیحاتی پیرامون آن داده‌اند.

۷- علی ای حال آن‌چه مسلم است، این افراد این حدیث را بعد از قرن‌ها که در هیچ کتاب معتبری وجود نداشته، به صورت مرسل نقل کرده‌اند و از این جهت غیر معتبر است. خصوصا با توجه به این‌که می‌دانیم افرادی با نیت‌های به ظاهر خیر و بعضا با نیت‌های سوء دست به جعل احادیثی در فضل امامان ما و به خصوص امیر مؤمنان علیه‌السلام زده‌اند، نمی‌توان حدیثی با این شرایط را معتبر دانست.

۸- در این‌که خط چند قرن اول در اسلام کوفی و مشتقات آن بوده، شکی نیست و می‌دانیم که این خط‌ها فاقد نقطه بوده و مشکلاتی را به وجود آورده بودند و وجود چدر نسخه غیر معتبر از این خطوط که منسوب به حضرات معصومین علیهم‌السلام است، این مطلب علمی را مخدوش نمی‌کنند.

۹- بعضی از افراد سعی کرده‌اند در توجیه اشکال شما، توجیهاتی را بیاورند که با توجه به غیر معتبر بودن این احادیث، نیازی به این توجیهات نیست.

01

دعای عهد

سؤال:

چند سالی است که صبح‌های در ماه رمضان پشت سر شما نماز می‌خوانم و می‌بینم که بعد از نماز دعای عهد می‌خوانید. در این دعا آمده که باید چهل صبح خوانده شود. آیا این چهل صبح حتما باید پشت سر هم باشد تا اگر قبل از قیام امام زمان مردیم، دوباره زنده شویم و در رکاب امام زمان باشیم؟

*********************************************************************

پاسخ:

توجه شما را به مطالب زیر جلب می‌کنم.

۱- در مقمه این روایت هیچ اشاره‌ای به سؤال مورد نظر شما نشده است، لذا نباید پشت سر هم بودن آن مورد نظر بوده باشد، اما طبیعتا اگر می‌خواهید مطمئن شوید، سعی کنید چهل صبح، پشت سر هم بخوانید.

۲- قرار نیست هر که این دعا یا هر دعای دیگری را خواند، حتما جزء یاوران امام زمانf باشد، بلکه این امر مانند سایر امور، به مسائل مختلفی بستگی دارد.

۳- قرار گرفتن در زمره افرادی که در این دنیا رجعت می‌کنند هم تابع شرایط مختلفی است و به صرف خواندن دعایی محقق نمی‌شود.

۴- اما مهم‌تر از همه آن‌که این دعا با این کیفیت را برای اولین بار محمد بن جعفر المشهدی معروف به ابن المشهدی که از علمای قرن هفتم است، در کتاب المزار خود از امام صادقj به صورت مرسل روایت کرده است. یعنی از اولین گزارش این دعا تا زمان امام صادق علیه‌السلام بیش از ۴۰۰ سال فاصله است و مرحوم ابن المشهدی هم منبع و سند خود به این دعا را ذکر نکرده است تا بتوان آن را بررسی نمود، لذا این انتساب این دعا به معصومj معتبر نیست که بخواهیم روی خواص آن، چه درباره رجعت باشد و چه یاری امام عصرf یا کسب هزار حسنه و محو هزار سیئه به ازای هر کلمه حساب خاصی باز کرد.

۵- در ضمن محدثین بزرگوار ما بعد از قرن هفتم، قاعدتا این دعا را به اعتماد و به واسطه ابن المشهدی نقل کرده‌اند، لذا کثرت این افراد، به واقع کثرت نقل نیست.

۶- ناگفته نماند که شبیه عبارات این دعا پیش از ابن المشهدی نیز سابقه دارد، اما هیچ کدام درباره موضوع این دعا نیست.

۷- و در نهایت آن‌که هر چند این دعا معتبر نیست و حتی احتمال ساختگی بودن آن قابل توجه است، اما حقیر از باب علاقه به مطالب آن و این‌که دوست دارم از یاران امام زمانمان باشم، به جای آن‌که عباراتی را از خودم بیان کنم، خواسته‌ام را در قالب عبارات این دعا که از غنای خوبی هم برخوردار است، بیان می‌کنم و خواندن آن را به توجه به همین مقدماتی که عرض کرد، به دیگران هم پیش‌نهاد می‌کنم.

01

حدیث قرآن سر گرفتن (۴)

حَدَّثَنَا عَبْدُالْعَزِیزِ بْنُ عَبْدِاللهِ الْأُوَیْسِیُّ ثنا إبْرَاهِیمُ بْنُ سَعْدٍ عَنْ شُعْبَةَ عَنْ أبِی عَوْنٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَیْدِاللهِ الثَّقَفِیِّ عَنْ أبِی‌صَالِحٍ الْحَنَفِیِّ قَالَ رَأیْتُ عَلِیَّ بْنَ أبِی‌طَالِبٍ علیه‌السلام أخَذَ الْمُصْحَفَ فَوَضَعَهُ عَلَی رَأْسِهِ حَتَّی لَأرَی وَرَقَهُ یَتَقَعْقَعُ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إنَّهُمْ مَنَعُونِی أنْ أقُومَ فِی الْأُمَّةِ بِمَا فِیهِ فَأعْطِنِی ثَوَابَ مَا فِیهِ …

***

بررسی متن و سند: این روایت در کتاب المعرفة والتاریخ (ج ۲، ص۷۵۱) آمده است که از کتب مکتب خلفا است و می‌گویند همه رجال آن در اسناد صحیحین وجود دارد و با این حساب بعید نیست، بر مبنای بعضی از پیروان مکتب خلفا معتبر باشد. قضات این موضوع را به خود علمای اهل تسنن واگذار می‌کنیم و در این‌جا به همین مقدار بسنده می‌کنیم که رجال سند این روایت در مکتب اهل بیت علیهم‌السلام مجهول هستند و اعتبار احادیث مکتب خلفا، دلیل بر پذیرش در مکتب اهل بیت علیهم‌السلام نیست.

از این دست روایات در منابع مکتب خلفا بسیار است و حکم آن همین است، یعنی چه برای خود آن‌ها معتبر باشد و چه نباشد، با توجه به سندشان نمی‌تواند برای ما معتبر باشد و بر اساس آن چیزی را در مکتب خودمان اثبات کنیم.

بخش قرآن و حدیث

مؤسسه حکمت اسلامی احتجاج