. ۶- عبدالله بن الحسن المجتبی علیه‌السلام

* تاریخ الطبری، ج۵، ص ۴۴۹ / متوفای ۳۱۰:

* متن عربی: … ثم ان شمر بن ذی الجوشن اقبل فی الرجاله نحو الحسین، فاخذ الحسین یشد علیهم فینکشفون عنه. ثم انهم أحاطوا به احاطه و اقبل الی الحسین غلام من اهله، فأخذته اخته سنه ۶۱ زینب ابنه علی لتحبسه، فقال لها الحسین: احبسیه، فأبی الغلام و جاء یشتد الی الحسین، فقام الی جنبه، قال: و قد اهوی بحر بن کعب بن عبیدالله- من بنی‌تیم الله بن ثعلبه بن عکابه- الی الحسین بالسیف، فقال الغلام: یا بن الخبیثة، ا تقتل عمی! فضربه بالسیف، فاتقاه الغلام بیده فأطنها الا الجلده، فإذا یده معلقة، فنادی الغلام: یا أمتاه! فأخذه الحسین فضمه الی صدره و قال: یا بن أخی، اصبر علی ما نزل بک و احتسب فی ذلک الخیر، فان الله یلحقک بآبائک الصالحین، برسول اللهm و علی بن أبی‌طالب و حمزه و جعفر و الحسن بن علی، صلی الله علیهم اجمعین …

* ترجمه پاینده: آن‌گاه شمر بن ذی الجوشن با پیادگان نزدیک حسین آمد و حسین بدان‌ها حمله برد که عقب نشستند و عاقبت او را در میان گرفتند. پسری از کسان حسین سوی وی می‌آمد، خواهرش زینب دختر علی او را بگرفت که نگاهش بدارد حسین نیز گفت: نگاهش بدار. اما پسر نپذیرفت و دوان سوی حسین آمد و پهلوی وی بایستاد. گوید: بحر بن کعب از بنی‌تیم الله شمشیر بر حسین فرود آورد، پسر گفت: ای پسر زن خبیث، عموی مرا می‌کشی؟ بحر او را با شمشیر بزد. پسر دست را حایل شمشیر کرد که قطع شد و تنها به پوست بند بود. گوید: پسر بانگ برآورد: ای امت من. حسین او را گرفت و به سینه چسبانید و گفت: برادرزاده‌ام بر این حادثه که بر تو رخ داد صبوری کن و آن را ذخیره خیر کن که خدا ترا پیش پدران شایسته‌ات می‌برد، پیش پیمبر خداp و علی بن ابی‌طالب و حمزه و جعفر و حسن بن علی که خدا همه شان را صلوات گوید.

(متن عربی، ترجمه، نکات ویرایشی و … بر اساس مطالب موجود در نسخه چاپی بوده و مگر در مواردی جزئی مطابق ضوابط مصوب مؤسسه نیست. لذا مؤسسه مسؤولیتی نسبت به آن‌ها ندارد.)

* * *

* مقاتل الطالبیین، ص ۹۳ / أبوالفرج الإصفهانی، متوفای ۳۵۶:

* متن عربی: … (و عبدالله بن الحسن بن علی بن أبی‌طالب) و أمه بنت السلیل بن عبدالله أخی جریر بن عبدالله البجلی. و قیل: إن أمه أم ولد …

* ترجمه فاضل: مادرش دختر خلیل بن عبدالله بجبلی بود. جریر بن عبدالله بجلی که از معاریف اصحاب رسول الله است عموی این بانو بود. گفته شد مادر این عبدالله کنیز بود.

(متن عربی، ترجمه، نکات ویرایشی و … بر اساس مطالب موجود در نسخه چاپی بوده و مگر در مواردی جزئی مطابق ضوابط مصوب مؤسسه نیست. لذا مؤسسه مسؤولیتی نسبت به آن‌ها ندارد.)

* * *

* الإرشاد، ج ۲ ،ص ۱۱۰ / المفید، متوفای ۴۱۳:

* متن عربی: … و لما رجع الحسینj من المسناة إلی فسطاطه تقدم إلیه شمر بن ذی الجوشن فی جماعة من أصحابه فأحاط به فأسرع منهم رجل یقال له مالک بن النسر الکندی فشتم الحسین و ضربه علی رأسه بالسیف و کان علیه قلنسوة فقطعها حتی وصل إلی رأسه فأدماه فامتلأت القلنسوة دما فقال له الحسین لا أکلت بیمینک و لا شربت بها و حشرک الله مع الظالمین ثم ألقی القلنسوة و دعا بخرقة فشد بها رأسه و استدعی قلنسوة أخری فلبسها و اعتم علیها و رجع عنه شمر بن ذی الجوشن و من کان معه إلی مواضعهم فمکث هنیهة ثم عاد و عادوا إلیه و أحاطوا به. فخرج إلیهم عبدالله بن الحسن بن علیc و هو غلام لم یراهق من عند النساء یشتد حتی وقف إلی جنب الحسین فلحقته زینب بنت علیc لتحبسه فقال لها الحسین احبسیه یا أختی فأبی و امتنع علیها امتناعا شدیدا و قال و الله لا أفارق عمی و أهوی أبجر بن کعب إلی الحسینj بالسیف فقال له الغلام ویلک یا ابن الخبیثة أ تقتل عمی فضربه أبجر بالسیف فاتقاها الغلام بیده فأطنها إلی الجلدة فإذا یده معلقة و نادی الغلام یا أمتاه فأخذه الحسینj فضمه إلیه و قال یا ابن أخی اصبر علی ما نزل بک و احتسب فی ذلک الخیر فإن الله یلحقک بآبائک الصالحین. ثم رفع الحسینj یده و قال: اللهم إن متعتهم إلی حین ففرقهم فرقا و اجعلهم طرائق قددا و لا ترض الولاة عنهم أبدا فإنهم دعونا لینصرونا ثم عدوا علینا فقتلونا …

* ترجمه رسولی: و چون حسینj از شتر مسناة پیاده گشت و به خیمه خویش باز گشت، شمر بن ذی الجوشن با گروهی از همراهان خود پیش آمده آن جناب را احاطه کردند، پس مردی از ایشان بنام مالک بن یسر کندی تندی کرده حسینj را دشنام داد و شمشیری بر سر آن حضرت بزد و آن شمشیر کلاهی که بر سرش بود شکافت و بر سر رسید و خون جاری شد و کلاه پر از خون گردید، حسینj در باره او نفرین کرده فرمود: با این دستت طعام نخوری و آبی نیاشامی و خداوند تو را با مردم ستمکار محشور فرماید. سپس آن کلاه را به یک‌سو انداخته پارچه خواست و سر را با آن ببست و کلاه دیگری خواسته بر سر نهاد و عمامه بر آن بست و شمر بن ذی الجوشن با آن بی‌شرمان که همراهش بودند به جای خویش بازگشتند، پس آن جناب لختی درنگ کرده بازگشت آنان نیز به سویش بازگشتند و اطراف او را گرفتند. در این میان عبدالله بن حسن بن علیc که کودکی نابالغ بود از پیش زنان بیرون آمد و لشکر را شکافته خود را به کنار عمویش رسانید، پس زینب دختر علیj خود را به آن کودک رسانید که از رفتنش جلوگیری کند، حسینj فرمود: خواهرم این کودک را نگهدار، کودک از بازگشتن (به همراه عمه) خودداری کرد و با سرسختی از رفتن سرپیچی نموده گفت: بخدا از عمویم جدا نخواهم شد، در این هنگام ابجر بن کعب شمشیرش را برای حسینj بلند کرد، آن کودک گفت: ای پسر زن ناپاک آیا عمویم را می‌کشی؟ پس ابجر آن کودک را با شمشیر بزد، کودک دست خویش سپر کرد و آن شمشیر دست او را جدا کرده به پوست آویزان نمود، کودک فریاد زد: مادر جان! پس حسینj آن کودک را در برگرفت و به سینه چسبانیده فرمود: فرزند برادر بر این مصیبتی که بر تو رسیده شکیبائی کن و آن را به نیکی بشمار گیر، زیرا همانا خداوند تو را به پدران شایسته‌ات می‌رساند، سپس حسینj دست بسوی آسمان بلند کرده گفت: بار خدایا اگر این مردم را تا زمانی بهره زندگی داده‌ای، پس ایشان را به سختی پراکنده ساز و گروه‌هائی پراکنده دل ساز و هیچ فرمانروانی را هرگز از ایشان خوشنود منما، زیرا که اینان ما را خواندند که یاریمان کنند سپس به دشمنی ما برخاسته ما را کشتند.

(متن عربی، ترجمه، نکات ویرایشی و … بر اساس مطالب موجود در نسخه چاپی بوده و مگر در مواردی جزئی مطابق ضوابط مصوب مؤسسه نیست. لذا مؤسسه مسؤولیتی نسبت به آن‌ها ندارد.)

* * *

سلسله مباحث استاد ریاحی

کتاب‌خانه احتجاج

یادداشت استاد ریاحی

فهرست درختی سایت

باز کردن همه | بستن همه